پیش از ورود به دانشگاه ، عاشق شعر و ادبیات فارسی بودم ؛ بنابرین تصمیمم قطعی بود : انتخاب رشته زبان و ادبیات فارسی! موضوعی که برای خودم هم خیلی زیاد جالب است و این روزها بیشتر به آن فکر می کنم این است که آن روزها در شعرهایم به پیشرفت قابل توجهی رسیده بودم و اگر به دانشگاه نمی رفتم و درس ادبیات نمی خواندم شاید الان به مراتب در شعر موفق تر بودم! البته دانشگاه ، مزیت هایی هم داشت که نمی شود منکر شد. به هر حال بگذریم. قصدم از این مقدمه ، طریقه ی آشنایی من با شفیعی کدکنی بود. شفیعی کدکنی را قبل از اینکه وارد دانشگاه بشوم و در رشته ادبیات فارسی تحصیل کنم ، می شناختم. کتابهایش را خوانده بودم و به خصوص کتاب موسیقی شعرش در من انقلابی برپا کرده بود. شیفته ی او بودم . دانشگاه ما هم در شهرستان بود و ربطی به دانشگاه تهران و... نداشت. بنابرین هیچ وقت فکر نمی کردم که بتوانم شفیعی را از نزدیک ببینم و شعرهایم را به او بدهم که بخواند و نظر بدهد و... تا اینکه یکی از استادان بسیار عزیز ما ( که آرزوی موفقیت روزافزون و سلامتی برای ایشان دارم)وقتی فهمید که من چه علاقه ای نسبت به شفیعی دارم ، با تعجب به من گفت : چرا به دیدار شفیعی نمی روی ؟ و من هم که فکر نمی کردم امکان چنین کاری وجود داشته باشد با دقت به حرف هایش گوش می دادم : روزهای سه شنبه در دانشگاه تهران کلاس دارد و..... درباره دیدارهایی که با شفیعی داشته ام ، اگر حوصله ای بود بعد از این مطالبی می نویسم ، قصدم از نوشتن این حرف ها ، این نیست که شفیعی مرا می شناسد یا شعرم را خوانده یا .... . من هیچ وقت در پی این گونه موضوعات نبوده ام و فکر هم نمی کنم که شفیعی مرا به خاطر بیاورد ، با همه اینها ، قصدم فقط و فقط اشاره به این موضوع است که من کتاب های استاد را با دقت و شوق فراوان چندین و چند بار خوانده ام به گونه ای که حتا جاهایی از آن کتاب ها را از حفظم و باید بگویم : بیش از همه ، از شفیعی کدکنی آموخته ام! شفیعی کدکنی همواره برای من عزیز و دوست داشتنی و دارای احترام فراوان است. برای او سلامتی و طول عمر آرزو می کنم .
علی شاملو
برچسب: بیش,همه,شفیعی,کدکنی,آموخته,
نویسنده: میلاد رستمیان
تاريخ: شنبه
28 مرداد
1396 ساعت: 4:03